راستش مال چند وقت پیشه ولی دلم خواست الان بگم~

خودم تنهایی رفته بودم کافه فرانسه(اگه نمیدونین کجاست تو خیابون انقلابه، خیلی محشره ولم کنین:")، بعد اون ته تها نشسته بودم دیوارم اونورش پشت ساختمون بود

بعد یه پنجره نصفه نیمه داشت اون بغل..داشتم هات چاکلتمو کوفت میکردم که یه صداهای زیبایی شنیدم..از یه کاپل گی:))))))

خیلی منحرف نشین فقط کیس بود ولی کیسش از اون کیس هاتا بود....بعد یکیشون دعواش کرد گفت یکی میبینه اونیکی پسره ام باز بوسش کرد که حرف نزنه..منم اینور نیشم باز شده بود..TT

 

+عکس پست ربطی بهش نداره فقط چون کیوت بود گذاشتم:>